من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
آغاز کلام:
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیدۀ شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
... و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردُمیست
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.

در کوچه باد می آید
این ابتدای ویرانیست
آن روز هم که دست های تو ویران شدند باد می آمد
ستاره های عزیز
ستاره های مقوایی عزیز
وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می گیرد
دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سرشکسته
پناه آورد؟
ما مثل مرده های هزاران ساله به هم می رسیم و آنگاه
خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد
.
من سردم است
من سردم است و انگارهیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار " آن شراب مگر چند ساله بود؟ "
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت های مرا می جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری؟
پ.ن١:
و زخم های من همه از عشق است
از عشق، از عشق، از عشق.
پ.ن٢:
آیا دوباره زنگ در مرا به سوی انتظار صدا خواهد برد؟
پ.ن٣:
چه مهربان بودی ای یار،ای یگانه ترین یار
چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی
پ.ن۴:
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من...
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعۀ کار به نام من دیوانه زدند
آغاز کلام:
این روزها حالِ خوشی ندارم
هنوز متولد نشده بودم
که کودکی بی قراری می کرد
او هم مثل من ناگریز به رفتن بود
به چراگاهی که اسمش زمین بود
خواستم به درون حفره ام باز گردم
... ولی وقتِ تولد بود

خاکسترم را پس می زنم و
می رویم
از آتشم
... با چهرۀ تو
که حقیقت آشکار منی
چون آن نیمه ای که در آن سوی
جهانم ایستاده است
و من هویت اش را از یاد نمی رم
چرا که زیبایی اش کامل می شود
با اندک شعری که در
چشم هایش می ریزم
پ.ن١:
دلم فرمان می داد
پ.ن٢:
تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من...
